تبليغاتX
عــــشق بیکـــران

boundlesslove

یه نفر که زندگیش را گم کرده

boundlesslove

http://boundlesslove.blogfa.com

عــــشق بیکـــران

عــــشق بیکـــران

عــــشق بیکـــران

تقدیم به اون فرشته مهربونی که وجودش گرما بخش زندگیم، برق نگاهش روشنی بخش شبهای تارم و لبخند زیبایش امید بخش زندگیم هست. پری ناز مهربونی که با تمام وجودم می پرستمش و تا عبد عاشقش می مونم.

عــــشق بیکـــران

نظرات دوستان
 

قسمت مخصوص نظرات دوستان

 

.:: اینجا نظر بدهید ::.

 

+ خط خورده در 89/01/01ساعت 0:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده |
گفتار شماره پانزده

 

به نام تو...

نمی دونم چی بنویسم که لیاقت این همه خوبی او را داشته باشد! خدا؛ چی لیاقت این همه پاکی و نجابت او را دارد؟ صداقت؟ محبت؟ ابراز علاقه؟ یا اینکه تمام وجودمو بهش بدم؟ کدومش بهتره؟

اما؟! هر کاری کنم باز فکر نکنم لیاقت انسانی با این همه صفات خوب را داشته باشم! اون به این پاک و من به این هرزگی! نیازی به گفتن نداره، خودم اقرار می کنم که در نهایت ذلت هستم! اما نه، می خوام خوب بشم؟! اصلاً یک آدم بشم! نه نه نه ... این خوب نیست چون بهونه ندارم! بذار یه کم فکر کنم؟ آها ... به نتیجه رسیدم! چه بهونه ای بهتر از رسیدن به اون؟! آره ... این دلیل خوبیه، باید صفت و سخت بچسبم بهش! از امروز دیگه میشم مثل خودش، می خوام پاک بودن رو تجربه کنم! از امروز دیگه با هیچکسی نمی رم تا روزی که خودش مال من بشه، حالا هر قدر که طول بکشه. به ارواح ماریه، به جون طاحا کوچولو قول میدم.

راستش وقتی دارم باهاش صحبت می کنم خجالت می کشم توی چشاش نگاه کنم، آخه  شرمم میشه توی اون نگاه معصومش دیده بشم! درسته که می خوام مال من باشه ولی نمی دونم چه جوری اینو بهش بفهمونم؟!

عشقا الان دروغ شدن! عشقا شدن هوس، سکس! یک ساعته! واسه همین از عشق متنفر شدم، ولی حسی که به اون دارم عشق نیست؟! مقدس تر و بالاتر از عشق و این حرفاس.

درسته که پری قصه های من اگه دو ساعت یکی رو نبینه از دل و یادش میره (تقصیر نداره، متولد بهمن آخه!) ولی من می خوام رکورد رو بشکونم و قلبشو شش دنگ به اسم خودم بزنم حتی اگه شده باشه صد بار بمیرم و زنده بشم.

واقعاً دیگه نمی دونم چی بنویسم، اگه بیشتر بنویسم حرفام تکراری میشن پس بهتره همینجا ختم کلام کنم! فقط در آخر ... خانم غــفاری! من صبر می کنم، می خوای بدونی چقدر؟ صبری به بزرگی اسم خــودت! حالا برو حساب کن!

 

+ خط خورده در 87/12/17ساعت 16:31 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره چهارده
 

تقدیم به تو! تقدیم به تو که حتی اسمتم ازم دریغ کردی! تقدیم به تو که نمی شناسمت اما قلبم به نامت میزنه! تقدیم به تو که التماسمو دیدی اما انگار نه انگار؛ شتر دیدی ندیدی!

نمی دونم اسمت چیه؟! میگن مــیترا! ولی مهم نیست چون من قسمتم نشد که به اسم کوچیک صدات بزنم، همیشه باید با یه جمله سرد "خانم غفاری" صدات بزنم! من به اسمت احتیاج نداشتم، به یه ذره توجه و درکت نیاز داشتم اما همینم ازم دریغ کردی. آرزو داشتم دستتو بگیرم ولی تو حتی نگاهتم ازم گرفتی!

فقط بهت تبریک میگم! تبریک میگم چون خوب تونستی خرابم کنی! خوب تونستی اسارت رو نشونم بدی! تو دومین کسی بودی که تونستی دل منو (کسی که به نفرت از عشق مشهوره) رو به دست بیاری ولی هیچوقت نمی بخشمت چون عشقم رو نادیده گرفتی و عین سنگ شدی جلوم.

نگاه نکن الان با این و اون می گردم، اونا واسه من ارزش ندارن، حتی اگه خودشون رو جلوم تیکه تیکه کنن برام مهم نیست چون من دلم پیش تو هستش، تورو میخوام واسه خودِ خودم، واسه همیشه. خیلی مغرور، سرد و خودخواهی، منم از همین اخلاقت خوشم اومده، چون با همه فرق داری و به دست آوردنت سخته!

باشه، میرم ولی بدون دوستت دارم حتی اگه تا آخر دنیا هم ازم سراغی نگیری. اینو بدون که هر وقت بیایی جات توی قلبم محفوظ و دست نخوردس. فقط یه خواهشی ازت دارم که درسته جوابمو نمیدی اما حداقل هر هفته به اینجا سر بزن و حرفامو بخون، آخه تنها دلخوشیم همینه.

« منتظــرت هــستم، تا دیـر نشـده بـــرگـرد »

 

+ خط خورده در 87/12/04ساعت 16:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره سیزده
 

سلام، سلامی از قلب شکسته؛ از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که در آسمان عشق به پرواز درآمده است. سلامی به بلندای آسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران. سلامی به لطافت گرمای بهاری. سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل!

 

بهت نمی گم دوسِت دارم، ولی قسم می خورم که دوسِت دارم. بهت نمی گم هرچی که میخوای بهت میدم، چون همه چیزم تویی. نمی خوام خوابتو ببینم، چون تو خوش تر از خوابی. اگه یه روز چشمات پرِ اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی، صِدام کن؛ بهت قول نمی دم که ساکتت کنم، اما منم پا به پات گریه می کنم. اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی، صِدام کن؛ قول می دم سکوت کنم. اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتت رو توش خالی کنی، صِدام کن، چون قلبم تنهاست. اگه یه روز خواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم. اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم!

 

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی، بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی. نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی، بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی. نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی، بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی، و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی!

 

نمیدانم زندگی چیست؟ اگر زندگی شکستن سکوت است؛ سالهاست که من سکوت را شکسته ام. اگر زندگی خروش جویبار است؛ سالهاست که من در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام. اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست، زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم!

 

+ خط خورده در 87/12/03ساعت 15:30 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره سیزده

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/12/03ساعت 15:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره دوازده

 

می بینی در این ارتفاع زندگی به کجای

جغرافیای باور رسیده ام؟

به خودم می گویم:

بی خیال نوشتن!

بی خیال تو!

بی خیال تو، بی خیال!

هیچ اتفاقی نمی افتد!

همان طور که تا به امروز نیفتاده است!

اگر من بی خیال تو بشوم،

اگر تو خودت را از من دریغ کنی،

اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم

و بی خیالت شوم (حتی در ظاهر)!

هیچ اتفاقی نمی افتد....

فقط من فرسوده می شوم...

فقط تو پیر می شوی....

فقط نامنتظرتر از دوست داشتنمان، مرگ

سلام می کند به یک لحظه...

فقط در قرن های آینده

یک حسرت در دل تو

یک داغ در دل من...

می ماند تا هزار بار به دنیا آمدن و رفتن مان!

من نمی دانم بار دیگر که به دنیا بیایم

لبخند گرم تو، کجای زندگی من پرسه می زند.

تو  نمی دانی در دنیاهای بعد، من در بطن

کدام ثانیه بودنت ایستاده ام!

ببین؟!

سلام مرا به روزهای تعلل ات برسان

روی خوش طعم غرورت را ببوس!

لج بازی های من هم سلام بلند بلند می رسانند

وعده دیدار مان باشد راس ساعت پشیمانی!!!

بی شک

او بی من خواهد زیست

من نیز بی او به یقین خواهم زیست

لیک در این میان

زندگی

این خود زندگی ست که لب چشمه

عطشناک می ماند...

 

+ خط خورده در 87/11/25ساعت 5:30 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره دوازده

 

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/11/25ساعت 5:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره یازده
 

از تو گذشتن سختِ، با تو نبودن دردِ واسه من، زنده بودنم مرگِ بدون تو و عشقت واسه من، وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیـــزم.

رفتن تو مرگ منه، دستای تو توی دست منه نگو که باید جدا شیم، نبود تو نبودمه، بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم اگر تو از من جدا شی امید موندن ندارم، واسه با تو بدون زندگیمو باختم کلبه ای از عشق واسه تو ساختم من، عاشق تو بودم عاشق تو هستم درای قلبمو روی همه بستم.

زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس یاد گرفتم برم جلو عصا به دست، فکر میکردم به انتها رسیده طاقت خودمو رها کردم و زدم به سیم آخر، فکر می کردم تموم شده دیگه دوره پاکی وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده. من عشقو با تو میخوام چون که تو دل بقیه مُرد این دل سادم شکست و بخیه خورد. باید که نور این دلم بتابه روتو عوض نمی کنم با غریبه یه تار موتو، آدما دلمو شکستن و اینو یادم دادن که خودمو قایم کنم از عالم آدم، می خوام بیای پناه دل خستم باشی پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیده.

من و تو با همه فرق داریم اینو خودتم می دونی، اگه تو بری میمیرم تو بگو با من میمونی، دارم از چشات میخونم که حالا منتظر یه مردِ مردی که همه احساساتش منحصر به فردِ. دردای من تو بغض صدامه آره، داستان زندگی ادامه داره ولی بسه تک و تنهایی ادامه دادن میخوام منم بگم توی آسمون یه ستاره دارم، غرور رو میذارم کنار پس بذار تو بگی که مثل تو پیدا میشه از میلیاردها یکی، دل من بد جوری بی تابه به خاطر با تو بودن تو رو میخوام با تمام وجود و تاروپودم، میدونی کلی منتظر میمونم تا شبی که بهم بگی از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی.

 

+ خط خورده در 87/11/10ساعت 6:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره یازده

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/11/10ساعت 5:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره ده
 

طـــعــم تـــلــخ گــریـه تــوی صــدام نـشـسـتـه

بــغــض خــیس فــریـاد تـوی گـلـوم نـشـسـتـه

سخته لـحظه های رفتن می دونم

سخته در خود شکستن می دونم

با یه دنیا غـم و فریاد روی لبـام

سخته از هیچی نگفتن می دونم

نمی خوام روز و شبم این همه تکراری باشه

کاش می شد هجرت من فرصت بیداری باشه

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

وقتی به در و پنجره اتاقم می نگرم باز یاد تو در دلم زنده می شود و از ته دل تو را صدا میکنم تا شاید صدای خسته ام را بشنوی و سری به خانه متروک دلم بزنی.

شاید روزی عشق پاک و خدایی ات غمهای کهنه ام را خط بزند، گناهانم را ببخشد و مرا که مثل ابرهای آواره کو به کوی دنبال نگاهت میگردم بیش از این تنها نگذارد.

دیگر شعر و سرودی برای خواندن نمانده و پرنده ها کوچ کرده اند.

روزها و ماه هاست که چشم به آسمان صاف و بی ریا دوخته ام تا شاید روی ماهت را در آن ببینم، اما به خوابم هم نمی یایی.

عشق مهربانم، نور چشمانم، ریحان قشنگ رویاهای من، یادم کن که من همیشه به یادتم.

 

+ خط خورده در 87/10/25ساعت 14:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره ده

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/10/25ساعت 13:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره نه

 

به دنبـال تـو می گشتم از این ساحل به آن ساحل

به دنبــال تـو مـی گـشتـم به دنــبــال تـو و آن دل

بـه دنـبـال دل سنــگـی کـه آب شــد در نــگاه تـو

شـبـم تـاریک و طــولانیست مـگر آیـد پـگاه تــو

به دنبال تو می گشتم و نـوری که وجودت داشت

برای غنچه عشـقی که چشمت در وجودم کـاشت

بـه دنبــال دل خــویـش و بـه دنبـال صـــدای تــو

زمـان را نیز می گــردم ولی خـالیست جــای تــو

کـجــایی ای نـــویـد دل به صـد رویــای رویـایـی

بیـا مــن را رهــایی ده از ایـن شبـهـای تـنهـایـی

صـدایم نـاله ای غمگین، سکوتم تلخ و بی پایان

بیـا فـــریـاد آزادی مـیان مـیله هـای زنــدان دنیـا

 

+ خط خورده در 87/10/10ساعت 11:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره نه
 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/10/10ساعت 10:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره هشت

 

یه جایی؛ صدایی از اعماق قلبم صدا می زند، ممکنه که همیشه خواب ببینم رویاهایی که قلبمو می بره، با اشک و غم و اندوه بسیار، می دونم اونور یه جایی من پیدا می کنم. هر وقت زمین می خوریم به آسمون نگاه می کنیم و با رنگ آبی اون بلند می شویم. اما اولین بار در جاده طولانی، تنهایی و ناپدید شدن می تونم با دو دستم روشنایی را در آغوش بگیرم. وقتی که خداحافظی می کنم قلبم از حرکت می ایسته. احساس تن ساکت و خالی من به چیزی که حقیقت داره گوش فرا می دهد، تعجب از زندگی، تعجب از مردن!

یه جایی؛ صدایی از اعماق قلبم می گوید: خوابهایت را ببین، نذار جدا بشن، ما از غم شما یا اندوه دردناک زندگی با شما صحبت می کنیم، گاهی هم بجای صحبت آوازی برای شما سر می دهیم. زمزمه صدا، ما هرگز نمی خواهیم فراموش کنیم در هر خاطره گزرایی همیشه راهنمایی وجود دارد. وقتی آئینه ای شکسته می شودتکه های متلاشی شده همه جا روی زمین پخش می شوند، اونوقت نگاهایی از زندگی جدید دور تا دور ما منعکس می شود، پنجره آغاز، آروم و بی حرکت نور جدیدی از سپیده دم!

بذار تن خالی و ساکت من پُر بشه، احیا بشه، نه نیازی به جستجوی بیرون است، نه از دریا با قایق گذشتن. بذار درون من بدرخشد، اینجا درون من است. من یک روشنایی یافتم که همیشه با من است. آری، من تو را یافتم، تو که عصاره خوبی ها هستی. دوستت دارم

 

+ خط خورده در 87/10/02ساعت 15:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره هشت

 

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/10/02ساعت 14:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره هفت

 

عطر گل ریحون نکن منو حیرون، میشم سرگردون نذار بذارم سر به جنون، منم مجنون تویی لیلی، دوستت دارم خیلی. تویی ملکه قلبم، بهونه عمرم، لبریز شده صبرم، بیا سمتم، نذار برم به بیراهِ، عشق تو واسم راه، شدم یه بیچاره که رسیدن به تو هست واسش چاره، قلبم شده پاره آخه خیلی بیماره، تو رو نیاز داره، از همه دنیا بیزاره، خودشو پیش هیچکی جز تو جا نمی ذاره، بیا که تو شدی فقط واسش چاره، دلم همش بهونه تورو میاره، نذار بارون چشمام بیشتر از این بباره، بازم میگم نذار قلبم بیش از این بشه پاره، به روح ماریه دوستت داره.

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

به تو عادت کرده بودم رفتی و دلو شکوندی. با چشام شادی غریبِ، خاطره هامون رو سوزوندی. عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی، فقط و فقط با تو بودم توی دنیای دو رنگی. حالا من اینجا تک و تنها تو هم اون سر دنیا، می زنه آتیش به قلبم غم و غصه های فردا، تلخی سکوت غربت تو رو یاد من میاره، ابر بارونی چشمام داره بدجوری می باره.

با اینکه مال من نیستی و من از تو بدورم واسم لحظه های با تو بودن تجربه بودن. تو رو می خواستم و نذاشتی حرمت واسم، عاشق بودم اومدم تا شهر غربت واست. ولی به جرأت میگم آرزمه که تو بشی خوشبخت بازم، هرجا که هستی و هرجایی که رفتی ازم بد نگو چون رفتارام با تو بخدا قسم بد نبود.

+ خط خورده در 87/09/20ساعت 12:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره هفت

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/09/20ساعت 11:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره شش
 

قانون عشق :

يه پسر با يه نگاه از يه دختر خوشش مياد و عشق اول از طرف اون شروع مي شه؛ تا جايي كه زندگيشو پاي عشقش مي ذاره. اما دختره حرفشو باور نمي كنه، چون: يه چيزايي از قبل ديده و شنيده بود و هم یک بار شکست خورده بود. تا دختره مياد حرف پسره رو باور كنه، پسر دلسرد و خسته مي شه و ميره سراغ يكي ديگه. بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه، ميره طرف پسره؛ اما پسره رو با يكي ديگه ميبينه. اينجاست كه مي گه حدسم درست بود و پسر ها همه اينجورين، و اون اشتباهي رو ميكنه كه قبلا شنيده بود. و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تكرار مي شه ولي تقصير كيه و مشكل اصلي چيه؟!

 

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 

روزهای تنهايی:

تا حالا شده به یه فرشته نجات بر بخوری؟

تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی؟ آرامشی وصف ناپذیر. آرامشی که از نبودنش بترسی.

اون موقع هست که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی.

اون موقع هست که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقع هست که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه.

اون موقع هست که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی. حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری.

اون موقع هست که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی میکنن خوردت کنن .

اون موقع هست که وقتی توی تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس میکنی الانِ که قلبت بیفته جلوی پات.

به همین سادگی  ...
حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه؟

 

+ خط خورده در 87/09/15ساعت 15:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره شش
 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/09/15ساعت 14:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره پنج
 

خدایا!

احساس می کنم ابری تنهایم که برای گریه کردن بهانه می خواهد!

من پرنده ی سفید خوشبختی نیستم!

من کبوتر مهربان همیشگی نیستم!

من ...

من دیگر همان من سابق نیستم!

من هیچی بیش نیستم!

مدتهاست که خود را گم کرده ام!

پرنده بودن را فراموش کرده ام!

من به انتظار نشسته ام،

در انتظار بالی برای پرواز و پر زدن مانده ام!

خدایا!

داغ این آخرین خواسته ام را بر دل مگذار،

خدایا!

حسرت این چیز ناچیز را بر من روا مدار،

پس می مانم و می شمارم ثانیه ها را

تا روز پرواز ... تا روز رفتن ...

از را ه رفتن خسته شدم،

از عبور جاده های خیالی زندگی،

از رفتن و اما به جایی نرسیدن،

از بی محبت ماندن،

از کاری پر ز تلاش اما پوچ،

از رازهای نهفته،

از مهر های تهی از مهر،

از رنجی بدون حساب،

از رنگی بجز آبی!

خسته ام خسته ی خسته!

دوست دارم بخوابم برای همیشه،

دوست دارم سر بر بالین نرم نسیم بگذارم برای همیشه،

دوست دارم بروم برای همیشه!

 

+ خط خورده در 87/09/10ساعت 13:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره پنج
 

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/09/10ساعت 12:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره چهار
 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/08/30ساعت 17:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره چهار

 

دوست ندارم شب تمام شود. دلم می خواهد ستاره ها همیشه در اطرافم باشند و ماه تنها چراغ خلوت تاریک من باشد.

دوست ندارم سپیده سر بزند و آفتاب بیاید. دلم می خواهد شب یکریز و پیوسته ادامه داشته باشد. دلم می خواهد خدایا کنار من بنشیند و برایم شعر بخواند. دلم می خواهد همه رنجها و گذشته را فراموش کنم. همه دردها، رنجها، هراسها، دغدغه ها و غصه ها را دور بریزم.

دلم می خواهد فقط تو باشی و عطر تن تو آسمانها را بشوید. دلم می خواهد زمان بایستد، زمین میان سیارات دیگر گم شود و فقط تو پیدا باشی. دلم می خواهد همه آینه ها فقط تو را نشان بدهند. همه قناری ها به یاد تو بخوانند. و همه کودکان به نام تو لب باز کنند و دوست ندارم شب تمام شود؛ حیف است این خلوت ساده به هم بخورد. دلم می خواهد من باشم و کاغذی و خودکاری که فقط نام تو را بنویسد.

چه کسی گفته صبح خوب است؟ اگر شب نبود ستاره ها نمی خندیدند و چشمان من هرگز ماه را نمی دید. دلم می خواهد امشب به هیچ قفسی فکر نکنم. دلم می خواهد آن سوی میله ها باشم و سبک در جاده ای که می آید تا به تو برسد. دلم می خواهد امشب هیچ درختی نباشد، هیچ دریایی، هیچ صحرایی و هیچ کوهستانی نباشد و فـقـط مــن و تــو بــاشـیـم .

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

گاهی دلم نمی خواست تو را ببینم، اما تو در کنارم بودی و نفسهایت یخ سرد روزهایم را ذوب می کرد. گاهی دلم نمی خواست تو را بخوانم، اما تو مثل یک ترانه زیبا بر لبم زندگی می کردی.

من در کنار تو بودم بی آنکه شوری داشته باشم. بی آنکه بدانم تو از خورشید گرمتری، بی آنکه بدانم تو از همه شعرهایی که تا کنون نوشته ام زیباتر و شنیدنی تری.

من در کنار تو بودم اما دریغا نمی دانستم کجا هستم؛ حکایت من حکایت دره ای است که عمری در کنار کوهستان زندگی می کند و با قله بیگانه است. نمی دانستم از آسمان و زمین چه می خواهم، هر شب در ایوان دنبال کسی می گشتم که مرا تا دروازه های قیامت ببرد. من انگار منتظر بودم کسی بیاید که قلبش زادگاه گلها باشد و او کسی نبود جز تو! وقتی به من نگاه کردی چشمهایم را بستم. وقتی در جاده های خاطره غزل خواندی ایستادم و خاموش ماندم. مهربانانه آمدی؛ سنگرمانه رفتم، از شکفتن گفتی؛ از خزان سرودم و ناگهان مه همه جا را گرفت. حرفهایم مرطوب شد و چشمهایم با ابرهای مهاجر رقتند. شب آمد و چراغ ها نیامدند. ظلمت آمد و چشمهایت نیامند. شب چنان در دلم خیمه زد که انگار هزاران سال قصد اقامت دارد.

کاش نی ها از جدایی من و تو حکایت نمی کردند. کاش حافظ زنده بود و غزلی در وصف نگاه تو می سرود. کاش هیچ وقت نگاه تو را نــادیــده نــمی گرفتم. کاش نقاش عالم هستی تصویر زیبای تو را بر سر تا سر تالار قلبم نقاشی می کرد.

اکنون می خواهم دنیا پنجره ای شود و من از قاب آن به افق نگاه کنم و آنقدر برایت دعا کنم که تو با نخستین خورشید به خوابم بیایی. اکنون دوست دارم باغهای زمین را دور بریزم، آنگاه گلهای تازه ای بیافرینم و تقدیم تو کنم؛ گر چه تو برای من زیباترین گل هستی.

و این حقیقت زندگی تلخ من و عشق نا فرجام من و توست، با این همه هنوز هم قلبم فقط برای تو می تپد.   

+ خط خورده در 87/08/30ساعت 17:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره سه
 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/08/25ساعت 16:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره سه

 

در یــک غــروب تــلخ، خــدایا دلـم گـرفت

در شــوره زار غــربت و غـمها دلم گرفت

مـــن در تـمــام آیـنــه هـا جــار مــی زنـم

اینجــا میـان غــربــت دنیــا دلـــم گـرفــت

آیــنــه هـا گـــــواه دل خــــســتــه مـنـنــد

ای رهـگذر ببین کـه چـه تنهـا دلـم گرفت

دیـگر کــنار صـحبت مــن گـل نـمـی کنی

مــی خوانم از نـگاه تـو ایـن دلـم گــرفت

وقـتی نـگاه سـرد تـو در بـاورم نـشست

غمگین نـگشت خـاطرم امـا دلـم گــرفت

بـی پرده تر بـگویمت ای یـــادگار مـــن

کی می رسی به داد من اینجا دلم گـرفت

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

هنوز میشه توی چشات خیلی چیزا رو پیدا کرد

مــیشه بـا چشمــای تو گـــذشته ها رو تازه کرد

مــیشه تــوی چشمهــای تــــو گــم شد و مُــــرد

مــیشه دریــــا رو بــه بـــغـض تــــــو ســـپـــرد

مــیشه بـــا چــشم تـــو رنــگــهــا رو شنــاخـت

مــیشه بــــهترین تــــرانــه هــا رو ســــــاخــت

مــیشه تـــوی چــشــم تــو آتــیـش بــازی کــرد

مــیشه فـــــریــاد زد و رفـــت تــا تـــه دشـــــت

مــیشه دریــــا شـــد و از خـــشـــکی گــــذشــت

نگـو دیـره؛ مـــن از این فاصله ها بدجوری گریه ام می گیره

نگو دیره؛ من از این بی خودی ها بدجوری گریه ام می گیره

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

به دنبال تو می گشتم از این ساحـل به آن ساحــل

بــه دنبــال تـو مـی گشتم بــه دنبــال تــو و آن دل

بـه دنبــال دل سنــگی کــه آب شــد در نــگاه تــو

شبــم تــاریک و طـولانیست مــگر آید پــگاه تــو

به دنبال تو مـی گشتم و نوری که وجودت داشت

برای غنچــه عشقی که چشمت در وجودم کاشت

بــه دنبــال دل خــویش و به دنبــال صـــدای تــو

زمــان را نیــز مــی گـردم ولی خالیست جای تو

کــجایی ای نــوید دل به صــد رویــای رویــایـی

بیــا مــن را رهــایی ده از ایــن شبهــای تنهایی

صدایم ناله ای غـمگین، سـکوتم تلخ و بی پایان

بیــا فــریاد آزادی میــان میلــه هـای زندان دنیا

 

+ خط خورده در 87/08/25ساعت 16:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره دو
 

 

 

 

 

 

 

+ خط خورده در 87/08/15ساعت 15:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره دو
 

جمعه ۱۳ تیر ۱۳۸۲ –  یک هفته پس از درگذشت ماریه مقدس -  شعر آزاد

 

امــشــب مــی تـــوانــم آخــــریــن ســطــرهـا را بـنـویـسـم

دوســـتـــش داشـــتـــم و او هــــم مـــرا دوســــت داشـــت

امـشـب مـی تـوانـم غـمـگـیـن ترین سـطـرهـا را بـنـویـسم

روزی بــــا هـــــم بــودیــــم ولــــی او از دسـتـم رفـــــــت

امـشـب مـی تـوانـم دردنـاک تـریـن سـطـرهـا را بـنـویـسم

دردی کــه هــــرگــز از قـــلـبـم بــیـرون نــخــواهـد رفــت

امشب مـی تـوانـم بـیـهـوده تـریـن سـطـرهـا را بـنـویـسـم

بــیـهـودگـی کـه بـعـد از رفـتـن تــو در خــودم مـی بـیـنـم

امشب می توانم زندگی را در کوتاه ترین سطرها بنویسم

زنـدگـی کـه تـا تـو بـودی بـود و بعد از رفـتنت تمـام شـد

امــشب مــی تـوانـم سـیــاه تـرین سـطـرهـا را بـنـویـسـم

ســـیــــاهـــی زنتــــدگـــــیـــم بــــعـــد از رفــــتـــن تـــــو

امـشب مـی تـوانـم ســوزنــاک تـرین سـطـرها را بنویسم

ســوزی کـه هــیچ آبــی نـمی تـوانـد آنـرا خــامـوش کـند

امـشــب مـی تــوانــم تـنهـاتــریــن ســطـرهـا را بـنـویسم

تـنـهــایـی کـه بـا رفـتـنـت زنــدگـی مــرا در بــر گــرفــت

امـشـب مـی توانم سـکوت بـار ترین سـطرها را بـنویسم

ســکــوتـی کـه بـا حـرف نــزدنـت قــلبـم را مـی شـکـنــد

امــشـب مــی تـوانم هــجــران تـرین سطـرها را بـنویسم

هــجــری کـه هــجـرت کــنـنـده اش تــمـام جــــانـم بــود

و امـشب مـی توانم جــانـســوز ترین سطرها را بنویسم

رفــتــی و خــدانــگــهــدار

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۷ -  چهل روز بعد از دیدن عشق جدید و آخرم -  شعر آزاد

 

امــروز مــی تـوانـم شــادتـریـن سـطـرها را بـنویسـم

شـــــادی کــه بــا آمــدنــت بــه زنـــدگــی مـــن دادی

امروز مـی تـوانم زیــبــاتــرین ســطرهـا را بــنویسم

زیـبـتایی کـه بـا یـک لـبـخـنـد بـه زنـدگتیم بـخشیـدی

امروز می توانم عـاشـقـانـه ترین سطرها را بنویسم

عـــشقی که رفـــت و عـــشق دیـــگری جــایش آمـد

امروز مـی توانم پر شـوق ترین سطـرها را بنویسم

شــــوق دیـــــدن تـــو ای فــــــرشته مــــــهـربـانــم

امروز می توانم با احساس ترین سطرها را بنویسم

احــساس مــــــن قــــطره و تـــو دریـــــــا بـــــودن

امروز مـی توانم رمانتیک ترین سطرها را بنویسم

مـــن عـــــــاشـــق و تـــــــو مـــــعــشــوق بـــودن

امروز مـی توانم گــرانقدرترین سطـرها را بنویسم

هـــــــــمــــیــشــه در قــــــــــــــلــــب مــــــــنـــــی

امروز مـی توانم شـیـرین ترین سـطرها را بنویسم

شـــــیــریــنـی چــــــون قــــــنــد لــــبــهـای تــــــو

امروز مـی توانم گلبارون ترین سطـرها را بنویسم

گــلـهـایــی بـه خــوش بـویـی گــلهـای پـیرهن تــو

امروز مـی توانم گوگولی ترین سطـرها را بنویسم

زن مـــــــــــــــــــــــــــــــن مـــــــیــــــــــــشــــی؟!

امـــروز مـــی تــوانــم یــــک ســطــر بــنــویــسـم

زنــــدگــی مــن بـا آمـدن تـو دوبــاره آغـــاز شـــد

امـروز می توانم بهترین ترین سطـرها را بنویسم

عــــزیـــزم دوســــــتـت دارم

 

+ خط خورده در 87/08/15ساعت 15:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
کارت پستال شماره یک
 

 

 

 

+ خط خورده در 87/08/10ساعت 13:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
گفتار شماره یک
 

  عـــشـق یـــعنـی تـیـشــه فــــرهــــادهـا 

  عـــشـق یــعنــی عــــالــم فـــرهــــادهـا 

  عـــشـق یــعنــی زخــم کـــوه بـیستــون 

  عـــشـق یــعنـی نـاله هـای درد و خـون 

  عـــشـق یــعنــی در جــهان رسـوا شدن 

  عـــشـق یــعنــی یـــکـه و تـنـهــا شــدن 

  عـــشـق یــعنــی الــتـمــاس و انــتـظــار 

  عشق یعنی تا عبد با روزگار تنها شـدن 

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥ عــطـر گـــل ریـحـون ♥♥♥♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

♥♥ با خودم عهد بستم که دیگر به تو نگویم دوستت دارم، ولی باز دوباره دیدمت و گفتم بی تو می میرم ♥♥

 

♥♥ هیچ وقت نمی توانی درک کنی که چقدر در قلب من جای داری. فقط دوست دارم اینرا با قلبت احساس کنی وگرنه هیچ توقع دیگری از تو ندارم ♥♥

 

♥♥ به خدا قسم که زندگیم با وجود تو رنگ و بوی تازه ای به خود گرفته است. به خودم می بالم که تو در قلبم خانه داری ♥♥

 

♥♥ تو تنها سایه آرامش من نیستی بلکه در ذره ذره وجودم رخنه کردی ♥♥

 

+ خط خورده در 87/08/10ساعت 13:0 بدست یه نفر که زندگیش را گم کرده
نــژاد بــرتر؛ نــژاد آریــایِی - وب سایتی برای علاقمندان به تمدن ایران زمین